خرید بک لینک

درباره سایت

زنانگی هام

آخرین مطالب

امکانات وب

39+

گاهی مادرم یا مادربزرگم با شنیدن بعضی آهنگا و شعرا اشک تو چشماشون جمع میشد ..‌ انگار پرواز میکردن ی جای دیگه .. اصن دیگه پیش ما نبودن .. معلوم بود ک گم شدن ..
بچه ک بودم خیال میکردم ب خاطر روزای جوونی و از دست رفتنشه .. اما حالا ک خودم رسیدم ب جایی ک ی آهنگ ، ی شعر ، ی لحظه ، ی عطر ، اشک میشونه تو چشمام و گمم میکنه تو روزایی ک انگار خیلی دورن ، میفهممشون ..
خدای من ..
چ قدر عجیب ..
دنیای خودمونو میگم ..
دنیای ما زنا ..
میسازیم و زندگی میکنیم .. خودمونُ غرق در روزمرگی میکنیم و فکر و خیال های روزای دور را منطقه ممنوعه میدونیم .. نمیذاریم ک قرمه سبزیمون با خیال و فکر ب اونی ک نباید جابیفته .. یا وقتی پیراهن آبی شوهرمون رو اتو میکشیم از عمد انگشت شصت دستمونو زیر اتو پرس میکنیم تا مبادا یادمون بره الان آبی فقط ب شوهرمون میاد .. یا وقتی به گلدون ها آب میدیم و موزیک گوش میکنیم مدام ب قاب عکس رو دیوار زل میزنیم تا یهو خیال نکنیم تو خونه ای هستیم ک رویاهامون برامون ساخت ..
یقینا بعده ها وقتی دخترم آهنگای ضبط ماشینو تند و تند رد میکنه من گم میشم تو ی آهنگ .. با چشای خیس .. با ی بغض دردناک و قشنگ .. گم میشم تو ی لحظه .. ک بچه به بغل خم شدم تا دکمه بارونیمو از رو زمین بردارم .. همزمان خم شدیم .. اما الان بین سه نفر ما خیلی فاصله اس .. من روی تخت دونفره بزرگی دراز کشیدم و عطری ک از بالش ب شامه ام میخوره اصن شبیه عطر تو نیست .. اون بچه الان تورنتو ئه و شاید هرگز ب یاد نیاره ک حضورش چ لحظه شگفت انگیزی برام ساخت ک تا مدت ها دلمو میلرزوند .. و تو .. در بدترین حالت تصور .. روی زنت خوابیدی !
گم میشم تو ی سلام پر از حجب ُ حیا .. تو دستپاچگی قشنگت .. اون موقع خیال میکردم ک حداقل ۳۰ ، ۴۰ سال هر روز عصر میشینیم تو تراس خونمون ُ چایی میخوریم ُ ب صورت گل انداختت میخندیم ..
اما ..
دنیای عجیبی داریم ما زنا .‌.
ترس بود لجبازی بود یا هرچیزی .. اما
من الان تعهد دارم .. و شرم دارم این تفکرات ُ ب زبون بیارم .. فقط رد میشن از خاطرم ُ ویرانم میکنن ..

برچسب: نویسنده: سجاد اکبری تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 19:54

صفحه بندی